سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
آهن نوشته ها - تصویری از هنر مردم


تصویری از هنر مردم

   1   2      >


 قبلا درباره آهن و ضرورت هایی که برای خلق حروف ایجاد می کند و درباره آهنگرهایی که با دستخط خود خلق اثر می کنند، چیزهایی در اینجا و اینجا و اینجا نوشته ام. لذا بیشتر توضیح نمی دهم.
آنچه در این یادداشت خواهید دید، سردر مساجدی ست که با آنها در شهر های مختلف ملاقات کرده ام و از حیث زیبایی و فرم حروف منحصر به فرد بوده اند.
اولین نمونه، سر در مسجد خمسه طیبه در ابتدای خیابان سیاه آب مشهد است:


وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ وَارْکَعُواْ مَعَ الرَّاکِعِینَ /بقره 43
و نمونه بعد مسجدی است که آن را در بازار کاشان دیده ام:





إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ/ توبه 18 
و این هم سر در مسجدی در نزدیکی امامزاده پیر داوود قمصر:

و نهایتا مسجدی در تربت حیدریه:

إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ ...!
اینکه فقط این قسمت آیه دربالای مسجد نوشته شده برایم تعجب آور بود!
نمونه های زیادی ازین مساجد در آرشیو من موجود است، که بناست در یادداشت هایی جداگانه به حضور تقدیم کنم.


نوشته شده در شنبه 19/4/89ساعت 12:38 عصر توسط محمدرضامیری نظرات ( )


آهن چیز عجیبی ست . سخت است اما با کسی که خلقی مانند خودش دارد ، را ه می آید . راه می آید اما نه آنقدر که دیگر به او نگویند آهن . اگر چه نرم هم می شود اما همیشه سختی خودش را حفظ می کند .


این سختی و نرمی ، اقتضائاتی را ایجاد می کند که مرد آهنگر را مجبور به تبعیت از آن می کند .این تبعیت اگر چه برای یک هنر مند ، چه حجم ساز باشد چه خوشنویس ، سخت می نماید ، اما برای آهنگر چندان سخت نیست ، چرا که اینجا ، دست خط اوست که با سختی آهن راه می آید .


آنچه بر سینه و پیشانی درهای بسیاری از شهرها خصوصا شهر من ، مشهد نقش بسته ، حاصل رفاقت و تمزیج اقتضائات متریالی مثل آهن و بی آلایشی دست خط مردان آهنگر است . دست خطی که بی واسطه از فطرت یک صنعت گر عامی حکایت می کند. کسی که قبل از نوشتن عبارات ، سعی ندارد به اثر دست دیگری نگاه کند و احیانا کار خود را شبیه به آن اثر بسازد چرا که اصلا کار خود را نازیبا نمی شناسد . و مهمتر آن که سعی نمی کند هنر خود را به رخ عابرین یک خیابان بکشد و آنان را به تحسین وادارد ( کاری که معمولا جماعت هنرمند ، به آن مشغولند ) .


در واقع مرد آهنگر به یک چیز فکر می کند ، وآن اینکه در یک خانه را مزین و متبرک به نامی مقدس نماید و عابرین آن خیابان و اهل آن خانه را به یاد آن نام بیاندازد نه به یاد هنر و صنعت خودش . او به آسانی خود را از میان مردم و آن مفهوم مقدس بر می دارد . و این اولین درسی ست که جماعت هنرمند می توانند از درهای آهنی شهرشان بگیرند .


در بافت قدیمی شهر ، آهن ها ما را به یاد خدا می اندازند . وآجرها تسبیح می گویند .ای کاش ما از آسفالت کف کوچه کمتر نباشیم .


  



میدان شهدا ، کوچه ای در ابتدای خیابان شهید هاشمی نژاد . چند وقت پیش که رفتم تا احوال این در را بپرسم دیگر وجود نداشت . چون اصلا کوچه هم وجود نداشت . طرح نو سازی ست دیگر . نمی دانم آیا در و دیوارهای شهر جدید همانقدر بی واسطه ما را به یاد خدا خواهند انداخت ؟؟؟  


  


در یکی از کوچه های خیابان توحید این در هنوز سر پاست . شاید چون از حریم میدان دور است ، بیشتر هم سر پا بماند . روبه روی این کوچه ، آن طرف خیابان یک آبمیوه فروشی ست که همین شعار را روی سر در خود نوشته و به همین نام هم معروف است . نمی دانم این آبمیوه فروشی که البته قدیمی هم هست با آن خانه پیشینه تاریخی مشترکی دارند یا این فقط یک اقتباس ساده از سردر آن خانه است . یادم باشد یک بار به جای شما هم یک معجون بخورم ، هم این سؤال را از پیر مرد صاحب مغازه بپرسم . به هر حال این جمله از آن جمله هایی ست که فقط می توانی از زبان پیران دیر بشنوی و برای یک عمر شارژ بشوی .


نوشته شده در پنج شنبه 8/9/86ساعت 1:42 صبح توسط محمدرضامیری نظرات ( )

   1   2      >